عمر مارا مهلت امروز و فردای تو نیست
منکه یک امروز مهمان توام فردا چرا
قلب من ، من هرگز تو را سرزنش و محکوم نخواهم کرد . هرگز از آنچه می گویی احساس شرم نخواهم کرد . می دانم که تو فرزند محبوب خدا هستی و او تو را در پناه پرتو عشق و جلال خویش می گیرد .
دیدار یار غایب ، دانی چه ذوق دارد / ابری که در بیابان ، بر تشنه ای ببارد
ای بوی آشنایی ، دانستم از کجایی / پیغام وصل جانان ، پیوند روح دارد
سودای عشق پختن ، عقلم نمی پسندد / فرمان عقل بردن ، عشقم نمی گذارد
باشد که خود به رحمت ، یاد آورند ما را / ورنه کدام قاصد ، پیغام ما گذارد
هم عارفان عاشق ، دانند حال مسکین / گر عارفی بنالد ، یا عاشقی بزارد
زهرم چو نوش دارو ، از دست یار شیرین / بر دل خوش است نوشم ، بی او نمی گوارد
پایی که بر نیاید ، روزی به سنگ عشقی / گوییم جان ندارد ، تا دل نمی سپارد
مشغول عشق جانان ، گر عاشقی است صادق / در روز تیر باران ، باید که سر نخارد
بی حاصل است یارا ، اوقات زندگانی / الا دمی که یاری با همدمی بر آرد
دانی چرا نشیند سعدی به کنج خلوت / کز دست خوب رویان ، بیرون شدن نیارد
ساعت ۴روز دوشنبه مورخ ۱۲|۰۹|۸۶ با دوستی مصاحبتی افتاد بعد
از خدا حافظی این فکر در مخیله امد گفتم بنویسم تا دوستان نظر
دهند شاید مسامحه کم گردد.
هر که را عشق پیش اید و عاشق شود به خدای نیز نزدیک گردد و دل
اوگلستانی باشد از گلهای معطر و عطر این گلها از زباان او بمشام
برسد و مصاحبت با او لذت ها رساند.
اما انکه عقل را سرور وجود گرداند در جستجوی خدای بماند و دلش
همچو کویری بی اب باشد و هروله دل " له له بر زبانش جاری سازد
واز حسن و کمالاتش بکاهد و در پی اب تا ابد الدهر بماند.
خدایا همه را عاشق گردان امین یا ربالعالمین
قطره دریاست اگر که با دریاست
ورنه او قطره و دریا دریاست
