تبليغاتX
فریدون
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386
قلب من

عمر مارا مهلت امروز و فردای تو نیست

منکه یک امروز مهمان توام فردا چرا

قلب من ، من هرگز تو را سرزنش و محکوم نخواهم کرد . هرگز از آنچه می گویی احساس شرم نخواهم کرد . می دانم که تو فرزند محبوب خدا هستی و او تو را در پناه پرتو عشق و جلال خویش می گیرد .

 
* قلب من ، من به تو ایمان دارم . من طرفدار تو هستم . همواره برایت دعا می کنم . دعا می کنم که به کمک و حمایتی که احتیاج داری ، برسی .
 
* قلب من ، من به تو ایمان دارم . معتقدم که تو عشقت را با هر کس که به آن نیاز داشته باشد یا شایسته اش باشد قسمت خواهی کرد . معتقدم که راه من راه توست و ما همراه هم به سوی اوگام بر می داریم .
 
* از تو می خواهم به من اعتماد کنی . بدان که به تو عشق می ورزم و می کوشم که تمام آزادیی را که برای شادمانه تپیدن در سینه ام به آن نیاز داری ، به تو بدهم .
 
* هر کاری لازم باشد انجام می دهم تا هرگز از حضور من در گرداگردت احساس دلتنگی نکنی .
 
 
نوشته شده توسط فریدون در | | لینک به این مطلب
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386
کلمه الله هی العلیا

دیدار یار غایب ، دانی چه ذوق دارد / ابری که در بیابان ، بر تشنه ای ببارد

ای بوی آشنایی ، دانستم از کجایی / پیغام وصل جانان ، پیوند روح دارد

سودای عشق پختن ، عقلم نمی پسندد / فرمان عقل بردن ، عشقم نمی گذارد

باشد که خود به رحمت ، یاد آورند ما را / ورنه کدام قاصد ، پیغام ما گذارد

هم عارفان عاشق ، دانند حال مسکین / گر عارفی بنالد ، یا عاشقی بزارد

زهرم چو نوش دارو ، از دست یار شیرین / بر دل خوش است نوشم ، بی او نمی گوارد

پایی که بر نیاید ، روزی به سنگ عشقی / گوییم جان ندارد ، تا دل نمی سپارد

مشغول عشق جانان ، گر عاشقی است صادق / در روز تیر باران ، باید که سر نخارد

بی حاصل است یارا ، اوقات زندگانی / الا دمی که یاری با همدمی بر آرد

دانی چرا نشیند سعدی به کنج خلوت / کز دست خوب رویان ، بیرون شدن نیارد

نوشته شده توسط فریدون در | | لینک به این مطلب
سه شنبه سیزدهم آذر 1386
خدا و عشق
خدا و عشق

 ساعت ۴روز دوشنبه مورخ ۱۲|۰۹|۸۶ با دوستی مصاحبتی افتاد بعد

 از خدا حافظی این فکر در مخیله امد گفتم بنویسم تا دوستان نظر

دهند شاید مسامحه کم گردد.

هر که را عشق پیش اید و عاشق شود به خدای نیز نزدیک گردد و دل

اوگلستانی باشد از گلهای معطر و عطر این گلها از زباان او بمشام

برسد و مصاحبت با او لذت ها رساند.

اما انکه عقل را سرور وجود گرداند در جستجوی خدای بماند و دلش

همچو کویری بی اب باشد و هروله دل " له له بر زبانش جاری سازد

واز حسن و کمالاتش بکاهد و در پی اب تا ابد الدهر بماند.

خدایا همه را عاشق گردان امین یا ربالعالمین

قطره دریاست اگر که با دریاست

ورنه او قطره و دریا دریاست

 

نوشته شده توسط فریدون در | | لینک به این مطلب