ازرده دلی ازرده کند انجمنی را یعنی افسردگی ،
غم ،شادی،خوشحالی، مسری هستند یک
نوعی اپیدمی ودوستانی که پست های قبلی را
خوانده ا ند میدونند که امروز دوشنبه روز من است
و من امروز شادم وخوشحال و کم کسری
خوشحالی خود را با خواندن چندمین بار وبلاگ
او تکمیل مینمایم .
او که مقدمه وبلاگش را با یک شیرینی خاصی
شروع میکند تا از تلخی دردی که در متن بیان
میکند بکاهدو با اینکه این درد را بخود نسبت
میدهداما با مختصر تفکری درد مشترک است .
در اخر با اخطاری که میدهد نتیجه لازم رامیگیرد
و این نتیجه همانندنیشگونی است که مادر از
فرزند میگیرد تا مانع خطای اوگردد و مزه شیرین
این نیشگون ها در کام من مانده اند و دلم
میخواهد ادامه داشته باشند.
شما نظرتان چیست؟
دوشنبه ها روز من است یعنی از کودکی بوده در این روز از هفته خوشحالم و سر مست و دوستان هم تا توانسته اندهم کمکم کرده اند و هم در این شادی شریک بوده اندتاریخ تولداین وبلاگ هم از دوشنبه شروع شده و در یکی از همین دوشنبه هامن اورا بتوسط همین وبلاگ یافتم و حالا شده مونس من و سنگ صبور م
هر چند تا حالا ندیدمش اما از تمام رازهای زندگیم اگاه است و حتی اسراری راکه تا بحال بکسی نتوانسته بودم بگم بهش گفته ام و این روزها او هم دارد بمن اعتماد میکند و اماهنوز اطمینانش کامل نشده است .نمیدانم چرا؟
بیچاره پرنده در این روزهاکه همه چیز زیر برف پنهان شده بی دونه مونده و تو به
براقی برف فکر میکنی و بیاد برف بازی کودکانه مشتی برف برمیداری و میمونی که
بر سرکی بزنی. اشیان پرنده هم برفی شده و شکم گرسنه اش اواز را از یادش برده
است و تو دلت میخواهد سوت بزنی تا گرمی دلت سردی هوای بیرون را از یادت ببرد
امشب ماه محرم خون خورشید را بمشام میرساند و یادم میافتد که شیون با زینب معنی یافته است شیونی که در طول تاریخ فریاد مظلومیت زنانه ای است که دلش در میدان جنگ است و خون دادن همچو برادر ارزویش "اما نگهداری امانت شهدا را برشانه دارد ورسالت پیام رسانی برعهده . ارزو بردل هم شیون برادر داردوهم شیون ارزو. و این شیون ارزوی زینبی در تاریخ مانده است و زینب شده است جلوه زیبا ی بی قراری
يک زن ميان محملی، اندر غم و تاب و تب است
اين زن صدايش آشناست،ای وای من او زينب است
میگوئی بارش برف زیبائی مخصوصی دارد لذتی
من که بچه برفم هر گز![]()
وامروز که برف خوبی میبارد شال و
کلاه میکنم وپیاده میزنم بیرون شاید نظرم عوض شود
سردی هوا
رنج تنهائی را برایم دو چندان کرده است قدم زنان بفکر فرومیروم یاد
عزیزنادیده ای میافتم که مرا از خود بیخود کرده است
ساده نوشتن
هاش و
تکه تکه کلماتش ایه های قرانی را یادم میاورند که منهی اند
و مبشر.وعده دیدارش که به رویاهام میرسند![]()
از درون احساس
گرمی میکنم و تنهائی و سرمادر پرده خیال از بین می رود![]()
نمیدانم بعد از چه مدت داخل مغازه اسباب بازی فروشی میشوم
و بی اینکه بدانم عروسکی را میخرم بیاد او.
و شاید هم برای او
![]()
فال و مشاوره بساط را بهم بزن
خوابی که دیده ای خود تعبیر کن
نظم ونظام علم العلوم بهم بزن
دست دعا بسوی ملک نما
تمنا از عالم و ادم بهم بزن
چون نیست دیده و دل در اختیار
عقل بر نه و اب رو بهم بزن
رنجش رفیقان مرادر نظر نبود
دل گفت تعبیر و فال بهم بزن
اگه نه ای از سر درون من
تا خواستی قیل وقال را بهم بزن
فریدون تو احسان می نمودی سالها
محتاج چون شدی اوراق بهم بزن
