اگر خوب یا که بد بودم حلالم کن
در اخرین روزهای سال ۱۳۸۶ دلم میخواد از دوستان
حلالیت بطلبم . اگر رنجشی شده و دلخوری پیش
امده که هر دو مورد را میدانم هست نه از روی عمد
و نه از روی عادت اخلاقی که بعلت حفظ اسراری
است که من عادت دارم همیشه رعایت نمایم .
گاها هم سر پوشیده اشارتی به نا گفته هائی در
وبلاگ کرده ام که خوشبختانه دوست مخاطب انرا
بلافاصله گرفته و شرحی بر نوشته خواسته که خوب
تا توانسته ام برداشت از ان مطلب را بخود ایشان
گذاشته ام تا هر کس با حسن ظن خود یار غار گردد
البته همیشه هم حسن ظن نبوده سوئ ظن هائی
هم داشته اند و من میدانم نه از افکار دوستان بلکه
از نامردمی و نا مرادی ایام است که اعتماد ها را از
بین برده و این عدم اعتماد ها در وبلگ ها داد و بیداد
تنهائی را بلند کرده است .کاش میشد مثال هائی را
بزنم اما افسوس که همان رعایت حفظ اسرارناتوانم
میکند .
دعایم پایداری دوستیها و نزدیکی دلها به رب متعال
است که شاید او هم نظری کند و ارزوها ی بندگان
براورده بخیر گردد . شمع را در دل می افروزم
که عمر فانی در گذرو فرصت ها ناکافی و دعارا
اول بر استجابت حاجت دوستان مینمایم که
خوشحالی من در زیبا شدن روزگار انسانهائی است
که بنوعی با همیم ومن تنهائی نا توانم ازشادی .
و خداوند میداند که تا بتوانم کینه را در دل راه
نخواهم داد که اغاز ی بر حرام و یا منکر گردد.
گر چه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شیشه عطر بهار
لب دیوار شکست
و هوا پر شد از بوی خدا
همه جا ایت اوست
دیدنش اسان است
سخت ان است نبینی اورا..............
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مژه سیاهت ار کرد بخون ما اشارت
این خون ما واین رای تو نگارا
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام اشنائی بنوازد این دل اشنا را
با عرض معذرت از حافظ شیرین سخن برای
اصلاح ابیات دوم چهارم برای نیل به مقصود
که در بیت دوم حافظ(زفریب او بیندیش و
غلط مکن نگارا) بود ودر بیت چهارم نیز
اضافاتی داده شد
عشق خانه خود را دارد و با عقل نمیتواند
هم منزل گردد عقل استدلال خود را دارد تز
داردانتی تز داردو انگاه به سنتز میرسد اما
عشق میهمان ناخوانده است دق الباب نکرده
واردمیشود و همراه خود کادو قشنگی از
خود به دل میدهد ،زیبائی، عاشق نمیتواند در
معشوق غیر حسن و زیبائی چیزی ببیند
(هر چه کنداورواست گر تو بنالی خطاست)
و این زیبائی چنان نشئه ای به عاشق میدهد
که سبکبال میگردد و مدهوش زیبائی
معشوق و از این رو ست که عاشق مستانه
مست است و این خود لذتی است که عاقلان
در تمام لحظات زندگی خود از ان محرومند
و من غبطه میخورم بر احوال ان پیری که
خرقه رهن،خانه خمار داشت.تو بانوی
عاقله نیز بر زلیخائی که حسن یوسف از
خود بی خودش کرده بود.
اما این روزها مشاهده عاشقانی که بقول
ان دوست گرامی امروز عاشقند و فردا
فارغ و پس فردا شاکیدشوار نیست .
این هوس است و عشق نیست
صوفي از پرتو مي راز نهاني دانست
گوهر هر کس ازين لعل تواني دانست
میخواد تصمیمی بگیری و درپی هدفت اقدام کنی اما نمیدانی
چه هدفی داری .
بعضی وقتا از دست خودت هم خسته میشی بخواهی فریاد
بزنی کدام فریاد؟ چه فریادی؟ فریادها هم افسانه شده اند .
تو تا حالا شده تنهائی فریاد بزنی تا تخلیه بشی؟ نه تو و نه
هیچ کس دیگر این کار را نمیتوانند بکنند انوقت میشود بغض
و این فریادهاقطرات ابی میشوند که از چشمانت سرازیرند
خانم و اقا هم ندارد بی قراری اپیدمی است.
وبلاگ نغمه دل .فریده خانم (۴/۱۲/۸۶)ووبلاگ هیچکس
تنهائیم را حس نکرد. رویا خانم(۱/۱۲/۸۶)و.............دلیل های
این مدعاست.
طبیعت دارد نو میشود تو فراموش کرده ای نو شدن را .
از درون میخواهی بهار را احساس کنی اما تا بخود بیائی
بهار هم گذشته است.
تو پرنده زیبای من که عقل کلیُ اما اصرار بر احساسی
داری که از عقل سر چشمه نداردانقدر در بکار گیری کلمات
وسواس داری که که وقتی ان کلمات به جمله تبدیل
میشوند .......بماند بهتر است
مباد پرواز را فراموش کنی که زمین گیری سخت است .
ارزوی بر حقت را قبول دارم و دست دعا که رحمان خود چاره
کند .
داری طغیانی را از سر میگذرانی که از درون است و
قبل از همه بر علیه خود .مواظب پرتگاه ها باش .
نور بودیم و شدیم از کار ناهنجار نار
صد حقیقت را بکشتیم از برای یک هوس
از پی یک سیب بشکستیم صدها شاخسار
