تبليغاتX
فریدون
دوشنبه هفدهم تیر 1387
عادت زمانه ...

و عشق صدای فاصله هاست ...

 

صدای فاصله هایی که غرقه ابهامند ....

 

بعضی میگویند که فلانی ترک اعتیاد مواد مخدر کرد

 من مشکل میتوانم قبول کنم مصداق خودم و همین

دنیای مجازی :

هوا گرمست و دل هوای دریاچه ارومیه را کرده است

و از نزدیکان در تبریز نیزجشن عروسی دارد از حالا در

 فکرم که با دوری از دوستان مجازی و با دل خود چه

 خواهم کرد

در اذربایجان و در جشن عروسی قبل از شام خانمها

 جمع میشوند و رقص و پایکوبی دارند و بعد از شام

جشن اختصاصی میشود برای نزدیکان عروس و داماد

 که مهمانی مختلط است و باید تمرین رقص های

 جدید راهم داشته باشی که من امادگی کمی دارم

و این برنامه تا پاسی از نیمه شب  ادامه داردو در

خاتمه خانمها و اقایان دست در دست هم(جالمان)

می رقصند و موقع خداحافظی پدر عروس دعای خیر

 میخواند و مادربرای دوری فرزند دلبند از خانه اشک

 میریزد که من تحمل این صحنه برایم مشکل است

 مخصوصا اینکه این دفعه مادر عروس از نزدیکانم است

 و عروس و داماد سوار ماشین به خانه بخت میروند 

بنابراین از اواخر هفته مدتی را نیستم دوستان بدل

 نگیرند.برای خود و غروس و داماد التماس دعا دارم

نوشته شده توسط فریدون در | | لینک به این مطلب
شنبه پانزدهم تیر 1387
داد و بیداد

یک پرده برانداخته آن شاهد اعظم

از پرده برون رفته همه راز و نیازم 

شب از نیمه گذشته است زیر اندازی بر میدارم و

 بالش و متکائی و در زیر درخت هلو برای خودم

سور ساتی درست میکنم . باغچه از ابیاری غروب

 بوی نا و نم گرفته است و درخت هلو بر این عطر

معطر شده است و تو  گو ئی میوه های هلو

 نگهبان برگهای بخواب رفته هستند تا خود فدا

شونددر زمان چینش  و برگها بمانند بر درخت  .

همه خوابند جز من و ان بالا سری که اورا خوابی

نیست تا از پشت پرده ببیند اعمال بندگان را

تامبادا خجل شود افریده اش از روی او.وپرنده ای

هم بر درخت بیدار است که میخواند و به نسیمی

 میخوابد او نیز عاشق در انتظار را ماند که لحظه ای

خواب است و لحظه ای بیدار

 سکوت شب بر راز و رمز ش میافزاید و دل را به رویا

میبرد   اسمان که صاف میشود ستارها جلوه ها دارند

 وناز بر اسمان میفروشند و من به ان ستاره که نگاه

میکنم  در خیال تصویری از ترا که زیر همین اسمان

بودنت برایم نعمتی شده در ذهن میاورم و با خود

میگویم که ستاره طنازی از تو دارد

سحر نزدیک است و به گل نشستن شکوفه ها

 لذتی غریبی دارد  چشمان خمار تو را در زمان

بیدار شدن از خواب را درخیال من زنده میکند که

 نازاتشین  دارد.   شکوفه نیزبا ارامشی سکر اور

غنچه میکندودل از سنگ هم که باشدمست از عطر

غنچه از داد به بی دادمیرسد/

و ترا نه دادی هست نه بی دادی

 تا کی ندهی داد من ای داد ز دستت

رحم آر که خون در دلم افتاد ز دستت

از دست تو فردا بروم داد بخواهم

تا چند کشم محنت و بیداد ز دستت

تا چند کنم ناله و فریاد که در شهر

فریاد رسی نیست که فریاد ز دستت

از خاک سر کوی تو چون دور فتادم

دادیم دل سوخته بر باد ز دستت

نوشته شده توسط فریدون در | | لینک به این مطلب
یکشنبه نهم تیر 1387
خیال و ائینه

نیازی هست هرجاهست نازی

  نباشد ناز اگر نبود نیازی

نگاهی بایداز مجنون در آغاز

که آیدچشم لیلی بر سر ناز

 

 

لباس پوشیده ام و میخواهم بیرون بروم برسم عادت

جلو ائینه میروم رسم ائینه نمودن است اما تو از

فاصله ها ائینه را تصرف کرده ای چشم را خیال اجازت

 دیدن نمیدهد و تو از ان تو بمن میخندی حق هم

داری گرفتار دل نشده ای تا تسبح عشق بجرخانی

 و پیاله از ساقی بگیری و می ناب اندیشه ات زایل

گرداند و متر عقل وانهی و اندازه کنی عالم و ادم را

 به نگاهی که ان نیز در حسرت دیدار  بگذرد وبدانی

 بال پروانه میتواند نظم و نظام کائنات بهم ریزد و

طوفانی بپا کند در روحت وهمه کلمات یک معنی

بدهند .

تو عالم خود را داری و وجود را درمن و منیت هائی

میدانی که محصور اوئی بی انکه ستاره دل را

 که تابش نورش روشن میکند  تاریکی ها  را

 بحساب اوری.چشم که بر میگردانم سقف مانع

 دیدن اسمان است و این سقف ها امان از من

 بریده اند .رسم ائینه نمودن است اگر خیالات بگذارند

نوشته شده توسط فریدون در | | لینک به این مطلب
یکشنبه دوم تیر 1387
چنگی توان زد برگیسوان ...
همه خوشدل آنکه مطرب بزند به تار چنگی


من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار موئی

 

 اولین پیچ ان خونه  هنوز  معطری بوی خاک  دارد

که نشان از رسیدن میدادومن  عجله داشتم که

 ماه گم شده در ان اطاقک  از رنگها چه خواهد گفت.

برایم معنی زندگی بود و از تماشایش خسته

نمی شدم . احساس لطیفش  با نگاه به لای

 دفترش که در ان شاپرکهای خشک شده با گل

مینا ئی که کشیده بود نه  فقط منتقل میشد

که جرقه ای بر جانم میشد تا این هیمه اماده

 برای سوختن را شرر ی باشد تا بلندای لهیب

را به ان دور دست ها هم برساندو به اغیار

رسوائیم را .بی انکه دهلی زده باشندو مفتون و سر

مست پذیرا بودم این رفتن را . که ان را تونام  عشق

 گذاشته ای و نشان از بی نشانی ها در او هست

و نه نشان را اعتمادی هست و نه بی نشان را

اکنون که در کمندم فرصت شمر که دیگر 

 مشکل بدامت افتد صیدی ز قید جسته

 

 
 

 

 

 

 

نوشته شده توسط فریدون در | | لینک به این مطلب
شنبه یکم تیر 1387
تمنای دیدار
همه هست ارزویم که ببینم از تو روئی

چه شود ترا که من هم برسم به ارزوئی

حکیم باشی مشهور (دکتر فرزاد) لینک اسمان شده

 و بصورت انلاین بهشتی شده است و امانتی را که

 اسمان نتوانست کشید به تنهائی بدوش میکشد

 علت و سبب هم دارد که چون اجازه ندارم گفتن

را سر بسته میگویم که در کنار خم مست می ناب

شده اند و هفت شهر عشق را در اندک زمان

گشته اند .ارزو میکنم که مستی شان دوام

داشته باشد و  درد سر های هوشیاری  بعد

 مستی نگیرند .

از این طرف خانم نازنین گل یخ مناجاتی دارند

با خدا درد دلها کرده اندو فهرستی از

خواسته ها ی خود را نوشته اند با چند سوال

و در خاتمه متقاضی یک لبخند . انشالله التفاتی

بشودو تغیر کند حال اندوه بارشان.

این شادی و دلتنگی نه از بیگانه که هر دو از

خودیند از ارزش گذاری فرموله شده ای که عادت

 شده نزدیکان را قبل از خود دیدن و شاید هم اصلا

 ندیدن خود را . که مانند پمپ با باد اول پروارشان

 میدهیم و روح و جسم حقنه میکنیم و اهدا گر

 قطره قطره خون خود هستیم ایشان را  انگاه

که به ناحق می رسیم دیگر سپری نداریم و

 دست بر میداریم که ای..........

 فرمان ایست بخود بدهیم مطلب های سپرده

به ذهن و گرفته به عادت را زیر و روئی بکنیم

 سحر های فریبنده که با ذوق ها انها را

میارایندو بی دلیل و منطق  پذیرایشان میشویم

عاقبتی جز اذیت و ازار مان نخواهد داشت

این را در جواب ان دو عزیز میگویم اما در باره انها

 نیست که میگویم حرفشان بحرفم در اورده و

 داستان چون چرائی درماندگی و حیرانی

همه است

نوشته شده توسط فریدون در | | لینک به این مطلب