بازی و شهربازی در همه جا رخنه دارد وانسان
حیران چند صباحی است که بازی کرده در این شهر .
و حجم اطاق چقدر کوچک مینماید در مقابل روح
بزرگ .و نفس گیر میشوند دیوارهائی که ساخته
جسم اند و ان شهر برای بازی اجباربه ساختن
چنین دیوارهائی کرده است و هر خشت سنتی این
دیوار مانعی است برای خوب دیدن .
چشم های تو خوب دیدن کم دارند
تو بگو:از هیاهوی دل من خبر دارند
پرند ازهجوم گریه های گه گاهی
خدا بخیر کند باز چیزی کم دارند
حلول ماه مهربانی اند و میدانند
که در تمام غزلهای من اثر دارند
همیشه مثل کودکان تیز تبریزی
برای جستن .ارزوها بسر دارند
قسم بروشنی اسمان بارانی
نرگس ان . کارها زیر سر دارند
اگر چه با دیدن گلی مستند
برای دیدن باغ من قرار دارند
*****************
این زندگی مجالی بمن نمیدهد
تا بگویم اندو چه ها بدل دارند
