تبليغاتX
فریدون - دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
سه شنبه هفدهم دی 1387
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
حضرت موسی از حضرت حق اجازه حضور خواست ندا امد لن ترانی

یعنی هر گز نمیتوانی لیکن به کوه نگاه کن ( کوه علامت منیت و

انانیت انسان است ) کوه منفک شد( کوه در درون معرفتی ندارد

تا با انفکاک به ان معرفت دسترسی باشد) بلکه این منفک شدن

از منیت ها و بندگی غیر خداست و رسیدن به بندگی حضرت حق

است و این سفری از نور ظاهر به نور باطن است و انگاه حضرت

 کلیم الله اغاز سخن کرد .

باید دید سخن گفتن حضرت حق(وحی) چگونه است .

 تو که میخواهی سخن بگوئی اول ادارکی از ان سخن داری 

 و انگاه بتوسط ابزار سخن که از حلق است تا به لب و به کمک

هوائی که درتنفس است به صوت میرسی

وحی انعکاسی  از مخزن علم  مطلق است که نزول میکند به

عقل انسان کامل و به حس مشترک و انگاه به  زبان میرسد که

 حضرت موسی عبری گفت و حضرت ختمی مرتبت به عربی .

و این عین کلام خداست که از زبان حضرت ختمی مرتبت جاری میگردد .

با شعری از سعدی سخن بپایان میبرم:

یش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را 
الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را 
قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد  
سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را 
گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را 
گر سرم می‌رود از عهد تو سر بازنپیچم
تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را 
خنک آن درد که یارم به عیادت به سر آید  
دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را 
باور از مات نباشد تو در آیینه نگه کن 
تا بدانی که چه بودست گرفتار بلا را 
از سر زلف عروسان چمن دست بدارد 
به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا را 
سر انگشت تحیر بگزد عقل به دندان 
چون تأمل کند این صورت انگشت نما را 
آرزو می‌کندم شمع صفت پیش وجودت  
که سراپای بسوزند من بی سر و پا را 
چشم کوته نظران بر ورق صورت خوبان  
خط همی‌بیند و عارف قلم صنع خدا را 
همه را دیده به رویت نگرانست ولیکن  
خودپرستان ز حقیقت نشناسند هوا را 
مهربانی ز من آموز و گرم عمر نماند  
به سر تربت سعدی بطلب مهرگیا را
قل لصاح ترک الناس من الوجد سکاری 
هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را  

نوشته شده توسط فریدون در | | لینک به این مطلب