تبليغاتX
فریدون - این گل سر سبز ..چرا چمن ندارد
جمعه بیستم دی 1387
این گل سر سبز ..چرا چمن ندارد
هر موجودى هرچه بيشتر به كمال غايى خود نزديك تر شود, زيباتر

خواهد بود و بر همين اساس, خداوند كه وجودش كامل ترين است,

 زيباترين موجودات نيز هست, و از آن جا كه زيبايى خداوند ذاتى او

 است, از اين رو, برتر و زيباتر از هر موجود ديگر است; خاستگاه

زيبايى خداوند, ذات خود اوست, در سوره نور ایه ۳۵ خداوند 

 میفرمایند:

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ        خداوند نور آسمانها و زمين است

با اینکه فلاسفه  خداوند را واجب الوجود دانسته اند اما در قران کریم

 چنین تعبیری بکار برده نشده است . نور چیست : نور چیزی است که

 بذات روشن است و همه چیز باو روشن میشود پس انجائی که

 ظهوری هست نوری باید باشد . برابر این تعریف و با استفاده از ایه

 فوق مشاهده اشیا منوط است به اراده خداوندی . و چون کمال

زیبائی در ذات  اقدس خداوندی بود پس نور منبعی از زیبائی میباشد

پس نورهم زیبائی  وهم  هستی  هست و این هستی اعم است از

عین و ذهن.   زیبا بین هم کسی میتواند که تابش نور را ببیند و

تاریکی جهل را از خود دور کند واین جهل انسان است که همانند

 حجابی مانع دیدن زیبائی هاست .

تا این جهل که شمولیت کلی دارد  بر درک زمان . مکان .هوای

نفس و.........بر انسان حاکمیت دارد او از دیدن زیبائی کامل عاجز

 خواهد بود و در روز عاشورا تقابل زیبائی و زشتی بود که جهل

دبستان و پرورشگاه یزید است و مخالف نور حق که چون اینه

روشن مینماید وجود را

با غزلی از حافظ سخن که به تعجیل کتابت شد به پایان می برم

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد 
عارف از خنده می در طمع خام افتاد 
حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد  
این همه نقش در آیینه اوهام افتاد 
این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد 
غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید 
کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد 
من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم 
اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد 
چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار 
هر که در دایره گردش ایام افتاد 
در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ  
آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد 
آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی 
کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد 
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت 
کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد 
هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است 
این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد 
صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی  
زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد   

نوشته شده توسط فریدون در | | لینک به این مطلب