پنجشنبه هفدهم بهمن 1387
امروز برقص فردا دیر است
ارزوی مومیائی شدن

جاویدانگی بعد از مرگ

بهار ترا .مومیائی کرده است

و خیال راه های نرفته را

در گیسوان بافته ای

فریاد تو در اینه لب میزندکه:

رخت های پیشینم کجاست

 این سیم خاردارذهن

کوزه اب ترا میشکند

این خانه بتاریکی فریاد نیست

شبيه زني در آينه

كه ابروهايش را برمي دارد

و خوردن قارچ با عطر بهار نارنج

با صدای مرغ های دریائی

موج اب را به حوض کوچک امروزباز کن

و برقص در جهت گل های دامنت

 

نوشته شده توسط فریدون در | | لینک به این مطلب