تبليغاتX
فریدون - عطر دوست از بهار بی نیازم میکند
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387
عطر دوست از بهار بی نیازم میکند
پست مورخ ۱۹/۱۱/۸۷خانم  نازنین گل یخ بقدری زیبا و

 استعاره ای بود که من این نوشته را با استفاده از مطالب

 ایشان مینویسم

تب الوده نگاهی را

از مار  درون

بر احساس تو می پاشید

دستان تو پر بود از دستمال سفید

و چشمان او یک باتلاقی ابی

و شوق اغوشی تند

که ترا وسوسه خود میکرد

دل تو ابستن یک حادثه بود

پای تو  هیولا شده بود

و لبانت اتش زا

بسترت هوای نفسی را میخواست

و شانه هایت باران گناه

بازوانت  سو به غروبی حزن انگیز

 شب تمنای ترا داشت

...........................................

چه کسی جز من خواهد فهمید

که ان دستمال سفید

در ان باران تند چراخیس نشد ؟

 

نوشته شده توسط فریدون در | | لینک به این مطلب