تبليغاتX
فریدون - فرستاد سمت ماه
دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387
فرستاد سمت ماه
 زن داشت می شکست ونمی گفت آه!

این تکه رانوشت وفرستاد سمت ماه

یک روسری به رنگ سفیدی برفها

پیراهنش بلند، کمی سبز و راه راه

این زن که بی بهانه به پاییز دادنش

رد می شود زکوچه ی شما هم گاه به گاه!

درچشمهای زن ، زنِ تنها نمانده است

جزحسرتی همیشه و تصویر یک نگاه

بادرد سایه های خودش خو گرفته بود

دراو نشسته بود یکی هم به اشتباه

تاآمدازدهن بپرد، نه !نمی روم....... !

پردنش دوباره و تبعید شد به چاه

تنهابه جرم زن شدنش خم شدو شکست

آه ازدل شکسته ی زنهای بی گناه

حالا کنار پنجره زن ضجه می کشد

آه ازتمام روزهای رفته ی من آه ، آه !

نوشته شده توسط فریدون در | | لینک به این مطلب