سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
نقش و نقاش
ز سخن چینان شنیدی که آشنایت نیستم؟
خاطراتت را باز کن تا بگویم که کیستم
هم صحبتی من از نقاشی که سخت نیست
صخره ام، هرچند بی مهری کنی می ایستم
تا نگویی اشک های شمع از کم طاقتی ست
در من آتشی به پا کردی میدانی که نگریستم
چون شکست آیینه تماشا صد برابر شود
صد بار تماشا یت کردم تو خندیدی که کیستم
زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست
کاش من هم در تابلوی نقاشی تو می زیستم
خاطراتت را باز کن تا بگویم که کیستم
هم صحبتی من از نقاشی که سخت نیست
صخره ام، هرچند بی مهری کنی می ایستم
تا نگویی اشک های شمع از کم طاقتی ست
در من آتشی به پا کردی میدانی که نگریستم
چون شکست آیینه تماشا صد برابر شود
صد بار تماشا یت کردم تو خندیدی که کیستم
زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست
کاش من هم در تابلوی نقاشی تو می زیستم
نوشته شده توسط فریدون در | | لینک به این مطلب
